محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
79
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كس بود كه با آتش نان پخت . و اين گفتار خلاف رواياتى است كه از سلف امت پيمبر آمده است . از ابن عباس روايت كردهاند كه درختى كه خداوند آدم و حوا را از خوردن آن منع كرده بود گندم بود و چون از آن بخوردند عورتشان نمايان شد و و عورتشان به ناخنهاشان نهان بود و بنا كردند از برگ بهشت به خود بپوشند و آن برگ انجير بود كه به هم چسبانيدند و آدم در بهشت گريزان مىرفت و درختى سر او را بگرفت و خدا ندا داد كه اى آدم از من مىگريزى ؟ گفت : « نه ولى از تو شرم دارم . » گفت : « مگر اين بهشت كه به تو دادم و خوردن آن روا داشتم در مقابل آنچه منع كردم بس نبود ؟ » گفت : « چرا پروردگارا . ولى قسم بعزت تو كه ندانستم كسى به تو سوگند دروغ تواند خورد . » و اين اشاره به گفتار خداى تعالى است كه فرمود : « و براى آنها قسم خورد كه خير خواه شمايم . » خداوند فرمود : « بعزتم قسم كه ترا به زمين مىفرستم تا به زحمت معاش باشى » گويد : پس او را به زمين فرود آورد . در بهشت به آسودگى مىخوردند ، اما در زمين غذاى آسوده نبود ، و صنعت آهن بياموخت و خيش زد و كشت كرد و آب داد و وقتى گندم رسيد درو كرد و باد داد و خورد كرد و خمير كرد و نان پخت و بخورد . از سعيد روايت كردهاند كه گاوى سرخ براى آدم فرود آمد كه با آن خيش مىزد و عرق از چهره پاك مىكرد و اين معنى گفتار خدا عز و جل بود كه فرمود : « شما را از بهشت بيرون نكند كه بدبخت شوى . » و بدبختيش اين بود . گفتار اينان درستتر مىنمايد و با كتاب خداى عز و جل مانندتر است ، زيرا خداوند وقتى به آدم و حوا گفت كه فرمان دشمن خود نبريد به آدم گفت :